شما در حال مشاهده هستید سفر به سبک زندگی مینیمال
Mind and body background vector with floral yoga woman illustration

سفر به سبک زندگی مینیمال

سفر به سبک زندگی مینیمال

تصور کنید زمانی را که وارد آپارتمان شخصی و یا حتی آپارتمان خودتان شده اید و از شلوغی آنجا احساس رنج و بهم ریختگی و یا برعکس از خلوتی بودن آنجا حس آرامش گرفته اید.

زندگی افراد بر اساس سلیقه هایشان متفاوت است .شخصی دوست دارد آپارتمانش را انباشته از گل و گیاه کند .دیگری عاشق جمع کردن وسایل قدیمی است و برخی وسایلی را که شاید روزی به کارشان بیاید جمع می کنند.

اتاق انباشته از وسایل خوب

اتاقی در خانه قدیمی مان بود که همیشه انباری از وسایل بود، صندوقچه قدیمی و بزرگ ، کمد چوبی ، کمد های زمان بچگی که خوراک موریانه شده بودند اما هنوز میشد به نگهداری وسایل دیگر از آنها استفاده کرد.

لباس های زیبا و سالم کودکی مان ، انواع کارتهای تشویقی و شاگرد اولی و هزار آفرین دوران مدرسه ، ظروف عتیقه و قدیمی اما استفاده نشده ، وسایل فنی کار پدر که همه بدرد بخور بودند ، خلاصه اتاقی نسبتا بزرگ پر از وسایل که هربار وسایل به درون حیاط خالی میشد تا اتاق انباری مرتب شود ، گاهی هفته ای به طول می انجامید تا دوباره وسایل بصورت مرتب شده وارد اتاق شوند.اعتراف میکنم در آن زمان کلافگی از چهره اعضای خانواده می درخشید ولی همه وسایل انباشته در اتاق خوب ، خاطره انگیز و قابل استفاده بودند.

ارزش و آرامش

چیزی که آن موقع شاهدش بودم و حالا آن را بیشتر درک میکنم این است که ما با کشیدن بارهای سنگین خاطرات و وابستگی به وسایلمان و همچنین گاهی باری از دارایی ها و تعهداتمان که بر شانه ما سنگینی میکند راه رفتن در مسیر زندگی را برای خودمان دشوار میکنیم. در واقع به خیال روزهای خوب در آینده گاهی زیر بار نوستالژی ها و لوازم ارزشمند و بار ذهنی مان خم می شویم.در این حالت نمی توانیم آرام بگیریم و از زندگی لذت ببریم چرا که همه آن تعهدات ، دارایی ها و لوازم ارزشمند با ایجاد بار فکری مضاعف مانع آرامش ما میشوند چرا که دل کندن سخت است و ما را به مسیر چه کنم! چه نکنم! می برد .پس بیش از اندازه درگیر سر و سامان دادن به آن بار ذهنی و وسایلی که تلمبار کرده ایم می شویم.همیشه یک ترس همراه ماست ، نکند از خواب بیدار شویم و ببینیم سال های گران بهایی را از دست داده ایم . من از دست دادن سالهای گران بهای زندگیم را نه زیر بار وسایل خانه قدیمی بلکه زیر بار افکار پراکنده ، ساعت های کاری غیر هدفمند با تمام وجود درک کردم.

شاید شما هم مانند من این حس را تجربه کرده اید؟!

در سالهایی که می توانستید خانواده تان را پرورش دهید و یا در کنار آنها آرامش داشته باشید و یا از سلامتی کامل خود لذت ببرید ، توجه خود رامعطوف به چیزهایی کم اهمیت کرده بودید که تاثیری در زندگی شما نداشته است.

من عقیده دارم هر کدام از ما نویسنده و کارگردان فیلم جریان زندگی خودمان هستیم و درست اینجاست که مینیمالیسم قدم به صحنه می گذارد . موضوع فقط وسایلمان نیست. مینیمالیسم سبک زندگیست.

سفر من به نقطه درونی و روشی خالی از پیچیدگی

سفر به مینیمالیسم سفر به خود واقی خودتان است.

اولین بار که به سوی مینیمالیسم فراخوانده شدم زمانی بود که کلمه مینیمالیسم حتی در وازگان ذهنم هم نبود . زمانی که از فراغت همهمه شلوغی های شرکت به طرح های سیستم همکارم که طراح و معمار بود نگاه میکردم و با دیدن برخی طرح ها حس آرامش در وجودم می دوید. اولین بار بود که شنیدم مینیمالیسم دوست هستم . درآن زمان تصورم این بود که هنر طراحی مینیمالیستی مرا به شگفت می آورد ، مشاهده خانه ها و فضاهای خالی از زیادی وسایل و رنگ ها ، خلوت و آرامش بخش در عین حال زیبا و جذاب ، اما دلیل این آرامش در شرکت شلوغ و بی نظمی که محل کارم بود و تمام دغدغه اش این بود پرسنل باید راس تایم در شرکت حضور داشته باشند و یک دقیقه قبل از تایم خروج هم نباید کارت خروج بزنند. خب سر تایم حاضر شدن خود امریست بر منظم بودن اما آیا اساس یک شرکت باید منظم باشد یا فقط سخت گیری های تایم کاری که با روش های غیر منطقی و عدم توجه به وظایف پرسنل باعث همهمه و حاشیه می شود؟!

در شرکت حتی جای نشستن پرسنل هم ثابت نبود و وظیفه ای بر کسی تعریف شده نبود ، عده ای مسئولیت پذیریشان بار مضاعف بر دوششان میگذاشت و عده ای شلوغ کاری به منطقه امنی پناه میبردند تا دیگران کاری به کارشان نداشته باشند و نظم مدیر بیشتر در لباسش مشاهده میشد تا افکار و شیوه مدیریتی که در شرکت اجرا شده بود . مدیر شرکت گاهی عنوان میکرد که اینجا شرکت نیست مهدکودک است و من مبهوت میشدم آیا ذهنیت مدیر شرکت که همیشه از حاشیه ها و حرف های درگوشی استقبال میکرد و عدم توانایی او در سازماندهی کردن و بنا کردن شرکتی که هر روز هدف هایش تغییر میکند می تواند یک مهدکودک را مدیریت کند؟!!!

البته واقعا بی شباهت به مهد کودک نبود مدیری دلسوز و مهربان داشتیم و بچه ها با هم گرم و صمیمی بودند و حتی بعد از درگیری های زیاد با هم آشتی میکردند.

از جریانات شرکت که عبور کنیم طراحی بود که همیشه در گوشه ای مشغول طراحی بود و اولین بار مرا با نام مینیمالیسم و طراحی مینیمالیستی آشنا کرد. و من بدلیل حجم شلوغی های حاشیه ای شرکت که بر اثر بی نظمی در سازماندهی حاصل میشد با دیدن طرح های مینیمالیستی به آرامش می رسیدم.

اتفاقات و بی نظمی

یادم هست زمانی که با همکار طراحم آشنا شدم بدلیل عمل جراحی و گذاشتن پلاتین در قوزک پایم در خانه بستری بودم و همچنان از دور کارهایم را انجام میدادم و همکار سابقم شرکت را ترک کرده بود.

یادم هست که روز اتفاق بد ، تن من از ماموریت خارج از شهر روز گذشته و دیر به خانه رسیدن هنوز در خستگی بسر میبرد و به دنبال خوراکی برای تجدید نیرو میگشت ولی خوردن صبحانه و خوراکی در دفتر قدغن بود. ساعت 12 ظهر مرداد ماه هوای آتشین اهوازی بود که بدلیل عدم نظم کاری و عدم توانایی مدیریت کاری  خاتمه دادن به بحث های بیهوده بچه ها ، برای کاری خارج از وظایفم از شرکت بیرون رفتم و شرایط بدنی ، گرمای هوا و شلوغی های ناشی از پارک ماشین ها و ساختمان سازی و عدم امکان عبور از پیاده رو بدلیل ساخت و ساز بر اثر سر خوردگی در کنار داربست ساختمانی که مسیر را مسدود کرده بود در حالیکه پایم اهرم شده بود با شدت با زمین برخورد کردم و همین شد که کار به جراحی و ماندن در خانه و آسیب دائمی و زندگی با میله هایی بنام پلاتین در قوزک پایم شد.

دقت کرده اید؟! همه اش همهمه ذهنی و رهایی از آشفتگی های ذهنی خود و دیگران و افتادن در دام اتفاقات بد ، شما اتفاقات بد را چگونه تعریف میکنید قضا و قدر الهی ، حادثه هایی که گاهی واقعا نقشی در آن نداریم و حادثه هایی که گاهی میتوانیم با انتخاب مسیر درست از احتمال وقوع آنها کم کنیم؟!

البته در چنین شرایطی با طراحی که سخن از مینیمالیسم میگفت آشنا شدم که بعدها سفر من به سبک زندگی مینیمالیسم را رقم زد . نقطه ای که توانست مرا از اوج تاریک آشفتگی ها به ساحل آرامش زندگی برساند و درونم را برایم هویدا کند.

تحقیق در هنر مینیمالیسم و سفر عمیق به درون

همچنان که در باب هنر منیمالیسم در معماری و گرافیک و ادبیات کنجکاوتر میشدم بیشتر به تاثیر سادگی و خالی از پیچیدگی پی میبردم . در زندگیم سفر به درونم و یافتن نقطه درونی ام آنچه که میخواستم واقعا باشم ، آنچه که واقعا بودم و پشت لاک ترس مخفی شده بود جذابترین سفر زندگیم بوده و هست .با سفر کردن به درون ام تجربه و جرات نه گفتن ، نترسیدن ، و رها شدن از شرایط پیچیده و ایجاد روشی به سوی زندگی ساخته شده بر پایه چیزهایی که واقعا برایم اهمیت دارند را کسب کردم. به مرور به همه تقاضا ها بله نمی گویم و با قدرت از زمانی که باید در اختیار خود و خانواده قرار دهم دفاع می کنم و از سفر کردن ، ورزش کردن و پرداختن به چیزهایی که باعث آرامشم میشود، بیشتر لذت می برم.

من و اریکا

” مینیمالیسم زندگی مرا دستخوش تغییرات متعددی کردو بهبود بخشید ” این جمله از کتاب راه و روش های مینیمالیستی همیشه الهام بخش من در ادامه مسیر و نوشتن درباره مینیمالیسم بود که از تمرینات و تکنیک هایی که سالها قبل اریکا لین تجربه کرده و نوشته بهره بردم و تجربیات خودم را به آن اضافه کرده ام.

دعوت به سبک زندگی مینیمال

من به دعوت اریکا در سفر مینیمالیسم پاسخ مثبت دادم چرا که به درک اندک ذهنیت مینیمالیسم در هنر و حضور خلاء مینیمالیسم در زندگیم رسیده بودم.

اما از شما دعوت میکنم حتی اگر ذهنیتی درباره مینیمالیسم ندارید در این سفر با افرادی که خواستار ساختن زندگی هدفمند هستند همراه باشید زیرا ارمغان مینیمالیسم برای شما ساختن زندگی بر اساس ارزش ها و هدف های شماست.

با من همراه باشید و از تاثیر شگرف مینیمالیسم بر زندگی لذت ببرید و از تجربیات خودتان برایم بنویسید تا چراغی شود برای روشنی افرادی که از بی هدفی و زندگی پر استرس رنج میبرند و یا حتی افسرده شده اند و در حالتی سمی تر دچار پوچی در زندگی شده اند و یا حتی به خودکشی و خاتمه یک زندگی که بر خلاف تصورشان میتواند لذت بخش باشد می اندیشند.

مینیمالیسم سبک زندگی هدفمند است  شعار یا بیزینسی که برای خالی کردن جیب های ما باشد نیست ارزش مینیمالیستی هر شخص وابسته به خود آن شخص است و در اختیار هیچ شخصی نیست.

به درون خودتان سفر کنید و با یافتن ارزش های خود و مسایل که در زندگی برایتان اهمیت دارد از ساختن یک زندگی هدفمند لذت ببرید .

این پست دارای 2 دیدگاه است

    1. profile avatar
      فاطمه خلقتی

      سپاس از همراهی شما هدای عزیز

دیدگاهتان را بنویسید